سلامت نیوز: زنانی که سر چهارراهها با نوزادی در آغوش از رانندگان صدقهای طلب میکنند، با چهرههایی آفتابسوخته و لهجهای متفاوت. این شاید تنها تصویری است که بسیاری از ما از مردمی به نام کولیها در ذهن داریم؛ حضور بیضرری که میتوان نادیدهاش گرفت یا از التماسهایش ملول شد یا به رسم دفع بلا چیزی به او بخشید. نظام قانونی کشور وجود کولیها را از خاطر زدوده و در دیدگاه مسوولان شهری نام کولی مترادف است با معضل. ناخواندهای که باید خانهاش را ویران کرد و به ناکجا کوچاندش. کولیها اما با تخریب پاتوقهای زندگیشان از جمله «خاکسفید» تهران را رها نکردند. کولیها کیستند و همزیستی بیصدای آنها در کنار ما کدام تار از کلاف در هم تنیده اجتماع و اقتصاد و فرهنگ ماست؟ پاسخ این پرسشها در نشست تخصصی «جهان اجتماعی کولیها در تهران» عنوان شد.
به گزارش سلامت نیوز، روزنامه جهان صنعت در ادامه نوشت: این نشست دوشنبه 23 آذر با سخنرانی محسن شهرنازدار، ثمره صفیخانی و میترا اسفاری و با حضور اساتید دانشگاهها، پژوهشگران، فعالان و علاقهمندان این حوزه در دانشگاه الزهرا برگزار شد. سخنرانان این نشست به معرفی کولیها، خاستگاه و فرهنگ آنها پرداخته و چالشها و آسیبهای گوناگون پیرامون موضوع را بررسی کردند.
محسن شهرنازدار، انسانشناس، محقق علوم اجتماعی و مدیر دپارتمان صدا و موسیقی موسسه انسانشناسی و فرهنگ در سخنرانی نخست با عنوان «جغرافیای فرهنگی کولیهای ایران»، از تنوع و پیچیدگی فرهنگی اقوام کولی مستقر در حوزه فرهنگ ایران گفته و آن را از چالشهای موجود در مسیر مطالعات کمتعداد در این حوزه برشمرد. به گفته وی امروزه در اکثر قریب به اتفاق مطالعات، خاستگاه هندی کولیان به رسمیت شناخته شده است اما حضور امروزی این قوم در ایران را نه به دلیل هجرت دائمی تعدادی از آنها در مبدا زمانی مشخص، بلکه باید به دلیل رفت و برگشت آنها در دورههای زمانی مختلف میان فلات ایران و شبهقاره هند و به وجود آمدن همزیستی فرهنگی و مراودات اجتماعی و اقتصادی میان اقوام و ملل دانست.
وی گفت که کولیهای ایران در طول تاریخ مانند همه اقوام مهاجر با پدیدههای بیگانههراسی و طرد شدن از سوی قوم میزبان روبهرو و ناگزیر از حاشیهنشینی اجباری و پرداختن به مشاغل پَست شدهاند. در دورههای مختلف تاریخی، کولیها عهدهدار مشاغلی چون کشیدن دندان، دلاکی، نواختن موسیقی و مشاغل موقت چون خوشهچینی بودهاند. متعاقبا همراه با تغییرات در ساخت سیستم اجتماعی ایران، این مشاغل نیز برچیده یا از دسترس کولیان خارج شدند. به عنوان مثال، اصلاحات ارضی در نظام پیشین که بنا بود رعایای فاقد زمین را تبدیل به کشاورزان صاحب زمین کند اما به دلیل اجرای بدون مطالعات عمیق فرهنگی و اجتماعی، تبعات زیادی از لحاظ تغییر ساخت اجتماعی و حتی سیاسی در پی داشت. در پی این تغییرات و توسعه شهرها، یک تیپ از کولیها نیز همچون بسیاری از روستانشینان ناچار به مهاجرت و حاشیهنشینی در شهرها شدند.
3 تیپ کولی شکلگرفته در ایران که مشاغل پست دارند
به گفته شهرنازدار، از سالهای دهه 40 خورشیدی سه تیپ از کولیها در ایران شکل گرفتند؛ کولیهایی که در سیستم طبقاتی و فرهنگی اقوام ایرانی ادغام شدند و تفکیک آنها بسیار دشوار است، اقوام کولی ساکن در استانهای مختلف ایران مانند قرشمالها و غربتیها در خراسان، جوکیها در شمال ایران و سوزمانیهای کردستان. تیپ سوم حاشیهنشینان شهرهای بزرگند که در بالا از آنها یاد شد. این تیپ معیشت خود را از انواع بزه اجتماعی تامین میکند.
ثمره صفیخانی، دانشجوی دکترای جامعهشناسی در سخنرانی دوم این نشست با عنوان «از خاک سفید تا دروازهغار در آستانگی کولیها در تهران»، موضوعات مطروحه در گفتار نخست را با هدف توضیح چگونگی زیست اقوام کولی در بستر کنونی جامعه ایران- و به طور خاص، تهران- ادامه داد. وی سخنان خود را با اشاره به مقطع زمانی ابتدای شکلگیری نظام جمهوری اسلامی و سالهای جنگ و آغاز توجه به محله خاک سفید به عنوان مکان عمده استقرار کولیها و تصمیمگیری درباره چگونگی برخورد با این موضوع شروع کرد. با توجه به توسعه جغرافیایی مستمر شهر تهران تا به امروز، باید در نظر داشت که در آن مقطع زمانی محله خاک سفید در حاشیه شهر تهران قرار داشت و نه مانند امروز در مرکز آن.
به گفته وی پرس و جو از کولیان نشان میدهد اولین اقوام کولی که در این محله سکونت گزیدند از سبزوار به تهران کوچ کرده و اقدام به ساخت منازلی محقّر کرده بودند. سپس اقوام دیگری که در دو ویژگی مورد طرد قرار گرفتن و حاشیهنشینی با کولیها اشتراک داشتند به آنان پیوسته و جمعیت اولیه خاک سفید را تشکیل دادند. به تدریج منطقهای در این محله موسوم به «جزیره» شکل گرفت که تبدیل به مرکزی برای بزههای اجتماعی مانند توزیع مواد مخدر و تنفروشی شد.
صفیخانی در ادامه عنوان کرد که از سال 1376 تا سه سال پس از آن لحن گفتوگوهای رسمی درباره محله خاک سفید و ساکنان کولی آن، که خود و محله خود را «غربت» میخواندند، به طرز فزایندهای خصمانه شد. او مطلبی در روزنامه کیهان را مثال زد که در آن با لحن تند و تهدیدآمیزی به این موضوع پرداخته و از وضع موجود به شدت ابراز نگرانی شده بود. به گفته صفی خانی، با گذشت یک ماه از انتشار این مطلب شورای تامین امنیت طرح تخریب محله خاک سفید را تصویب کرد. در سال 1379 نیروی انتظامی اقدام به شناسایی منازل افراد موسوم به غربت کرد و با مراجعه پس از تاریکی هوا، در یک عملیات ضربتی تمام این منازل را تخلیه و تخریب، بسیاری از ساکنان را دستگیر و برخی عموما کودکان را به محل اسکان موقت در منطقه کهریزک منتقل کرد. گزارش رسمی از دستگیری 675 نفر حکایت میکند که از این تعداد 200 نفر به زندان و 200 کودک بیسرپرست به بهزیستی تحویل داده و باقی افراد پراکنده شدند.
صفیخانی در ادامه گفت که تحلیل مقامات رسمی از جمله سردار مهدی ایوبی، رییس وقت پلیس مبارزه با مواد مخدر در آن مقطع این بود که با افزایش تدریجی نظارت شهرداری بر ساخت و سازهای غیرمجاز در سالهای پس از جنگ، ساکنان محله تخریب شده امکان بازگشت مجدد نخواهند یافت و ناچار خواهند شد در محلههای دیگر ساکن شوند و خود را با فرهنگ زندگی شهری وفق دهند. برآوردی که متعاقبا با اسکان کولیان در مناطق حاشیهای خاک سفید، محلههای دروازه غار و لب خط، بطلان آن ثابت شد.
با از دست دادن مشاغل ناچار به تکدیگری شدند
صفیخانی ادامه داد: غربتها در دهههای اخیر از جامعه طرد شدند و مجرای امرار معاش مشروع خود حتی مشاغلی که سابقا زیرمجموعه مشاغل پست شمرده میشدند از قبیل خوشهچینی، خراطی، آهنگری، ساخت و فروش کالاهای دستساز و... را از دست دادند. به همین دلیل به تکدیگری تن دادند و این برای آنها نه انتخاب، که اجبار و تنها راه موجود برای بقاست که هنوز نسبتا مشروع تلقی میشود. تکدیگری ممکن است به صورت مستقیم یا به شکل فروش اجناس کمبها همراه با تضرع و التماس باشد.
به گفته وی پسرهای کولی از سنین نوجوانی با در اختیار گرفتن «کاسب» (زنان و کودکانی که تحت نظارت و حمایت مردی به تکدیگری، فروش مواد مخدر و ... میپردازند) امرار معاش میکنند. پولی که این گروه کسب میکنند به دلیل عدم امکان سرمایهگذاری تا انتها مصرف میشود و کولی هرگز از چرخه تکرارشونده تکدی- مصرف خارج نمیشود. پسرهای کولی با افزایش سن، امکان جلب ترحم و تکدیگری را از دست میدهند، بنابراین به روشهای دیگری مانند دزدی، مالخری و توزیع مواد مخدر برای امرار معاش و همچنین پاسخ دادن به انتظارات فرهنگی و همراهی با هنجارهای گروه اجتماعی خود روی میآورند. به خصوص در صورت دستگیری و اعزام به زندان، پس از طی مدتی «کاسب»های فرد به حامیان دیگر روی آورده و فرد با آزادی از زندان به روشهای فوق متوسل میشود.
بزههایی مانند اعتیاد میان دختران کولی با فراوانی بیشتری مشاهده میشود چراکه این قشر با احساس طردشدگی مضاعفی از سوی اجتماع روبهرو هستند. زنان کولی تا پایان جوانی درآمد خود را در اختیار مرد حامی خود قرار میدهند و مردان در خصوص چگونگی تقسیم و استفاده از منابع مالی تصمیم میگیرند. در بهترین حالت این درآمد صرف ساختن مسکن در مناطقی مثل «جوکی محله» در شهر بابل و در حالات دیگر صرف قمار و چنین فعالیتهایی میشود. زنان کولی با کسب درآمد برای مردان به نوعی بابت رابطه جنسی به آنان باج میدهند. بدین نحو مردان بسته به میزان توانایی و ویژگیهای جسمی خود ممکن است بیش از یک «کاسب» داشته باشند.
گاهی اوقات هنگامی که بخش قابلتوجهی از درآمد زنی صرف هزینههای اعتیادش میشود، مرد حامی با تحویل او به کمپ ترک اعتیاد یا نسبت دادن سرقت یا جرم دیگری به او و فراهم کردن زمینه دستگیری و انتقالش به زندان، او را وادار به ترک مواد مخدر میکند بنابراین با ترک اجباری و در نبود یک مکانیسم جلوگیری از بازگشت، این زنان همواره در معرض ورود مجدد به چرخه تکرار ترک- اعتیاد قرار دارند اگرچه مردان کولی نیز با فراوانی کمتری دچار همین چرخهاند.
بدون داشتن شناسنامه و امکان ثبت قانونی ازدواج، اغلب زنان و مردان کولی به شکل نوعی قرارداد اجتماعی با یکدیگر زندگی و در صورت پیشآمد متارکه میکنند و معمولا تجربه مکرر روابط ناپایدار جنسی دارند. فرزندان حاصل از این روابط نیز به علت عدم ثبت ازدواج امکان دریافت شناسنامه را نداشته و به نوبه خود روزی وارد چرخه فوق میشوند.
سخنران سوم، دکتر میترا اسفاری، پژوهشگر حوزه قومشناسی، در گفتار پایانی نشست با عنوان «نقش هادوری در شکلگیری هویت گروهی غربتهای تهران»، به طور خاص به پدیده «هادوری» به معنای گدایی کردن پرداخت. وی در ابتدا رفت و آمد افراد گروه غربتها بین شهرهای تهران و بابل را مورد توجه قرار داده و گفت که بخش بزرگی از آنها متناوبا برای کسب درآمد به تهران آمده و جهت گذراندن تعطیلات، شرکت در مراسم و مناسک و ... به شهر بابل باز میگردند.
وی جمع شدن طوایف غربت در شمال کشور و پراکنده شدنشان در شهرهای بزرگ و پایتخت را نوعی سازماندهی جمعی قابل توجه دانسته و گفت برای این اقوام هر سال به دو فصل تقسیم میشود؛ فصلی که او «غربت» مینامد، یعنی فصل بازگشت به فضای درون گروهی، بازسازی هویت جمعی، اجرای مناسک فرهنگی و مذهبی و تقسیم اندوختههای نقدی هر خانواده میان طایفه و گروه جغرافیایی، و فصل «غربت» یعنی فصل کسب درآمد در تهران و سکونت در محله ناهمگن دروازه غار و میان غریبگان. از این رو است که افراد گروه برای اشاره به فضای درون گروهی از کلمه غربت استفاده میکنند و حتی اگر فرض شود این نام از سوی گروههای همسایه به این جمع داده شده، باید پذیرفت که این کلمه در درون گروه موسوم به غربت بازتعریف شده است. طوایف مختلف غربت برای اشاره به یکدیگر از نامهای مختلفی استفاده میکنند که یا به حرفه قدیمی آنها اشاره دارد، مانند آهنگر، یا به نام جد شناخته شده یک طایفه.
دو فصل متمایز زندگی کولیها نه فقط از نظر مکانی، بلکه از نظر اجتماعی نیز با یکدیگر تفاوت دارد.عامل اصلی این تمایز گروههای مجاور و طرف معامله طوایف کولی است. به عنوان مثال کولیها از ابتدا صاحب زمین نبوده و خود کشاورزی نمیکردند بلکه تنها از طریق خوشهچینی به کشاورزان یاری میرساندند. امروزه نیز گروههای «غربت» هنگام مراسم مذهبی مانند عاشورا به تهران مراجعت میکنند چراکه در این ایام میتوانند درآمد بیشتری کسب کنند.
اسفاری بیان کرد: گروههای غربت هیچگونه تولید مواد اولیه خوراکی ندارند و برای تامین خوراک ناچار به مبادله با گروههای دیگر یکجانشین و کوچنشینند بنابراین «تبادل با دیگری» یکی از اصلیترین پایههای ساختار گروهی غربتهاست. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که حاشیهنشین نامیدن این گروهها مسیر شناخت آنان را به بیراهه میبرد. به عنوان مثال در جامعه اکثریت ایرانی، ازدواج با غربتها امری است ناممکن اما از نظر غربتها این امر بلامانع است.
این پژوهشگر قومشناس، «غربت»ها را یک گروه اقلیت ایرانی دانسته و گفت: هیچ اثباتی برای خارجی بودن آنها وجود ندارد. غربتها به دلیل تاکید خود بر اهمیت زبان مشترک با یکدیگر، یک گروه زبانی هستند. اگرچه بعضی از واژههای این زبان ریشه سانسکریت دارند اما ساختار و قواعد زبان، فارسی ایرانی است. گروه زبانی غربت از چند مجموعه طایفهای تشکیل شده که امروز به شکل محلههای شهری قابل شناساییاند. هرغربت خود را متعلق به یک محله میداند که در آن دو یا چند طایفه با یکدیگر همزیستی دارند. هر طایفه متشکل از چند دودمان است.
زنانی که در چهارراهها به هادوری(گدایی) میپردازند مسوول محافظت از کودکان همراه خود در برابر خطراتی چون دستگیری توسط ماموران شهرداری و انتقال به بهزیستی، سرقت پول و کودکرباییاند. این زنان و خصوصا کودکان آنها از ربوده شدن توسط اعضای جامعه اکثریت بسیار واهمه دارند. پولی که در چهارراهها به دست میآید با رجوع به منزل، به مردان تحویل داده و سپس با تصمیم آنان بین اعضای دودمان یا طایفه تقسیم میشود.
تمام فنون بدنی و کلامی هادورگر(گداها) تلاش در برقراری ارتباط با رهگذر و مشروعیت بخشیدن به حضور خود در فضای عمومی دارد. به عنوان مثال حین گدایی از برخی فیگورهای مذهبی یاد شده و حتی نقش هادورگر به نقشی از پیش تعیین شده به نام مستحق ارجاع میشود. فرد غربت میداند که تنها در نقش مستحق طبق تعریف پذیرفته شده آن در جامعه از قبیل زن بیسرپرست، کودک یتیم، فردی که حقوق انسانیاش رعایت نشده و... میتواند جایگاه مشروعی در این حوزه تبادل داشته باشد.
شهرداری بزرگترین تهدید و ترس کودکان کولی است
اسفاری در ادامهگفت: زنانی که نوزادانشان را به چهارراهها میبرند، خود به هادوری میپردازند اما هنگامی که کودکان به سن کار چهار تا پنج سالگی میرسند، زنان مسوول غالبا کار را به آنان سپرده و در اطراف محل به نظارت بر فعالیت کودکان خود میپردازند. به گفته وی، یکی از مهمترین حوادث چهارراه برای این افراد جدال با ماموران شهرداری به دلیل واهمه از انتقال به بهزیستی است. اکثر قریب به اتفاق این کودکان تجربه دستگیری و اقامت کوتاه یا بلندمدت در بهزیستی را دارند.
کولیهای بزرگسال نیز برای مطیع کردن کودکان از تهدیدهای مختلفی استفاده میکنند که یکی از معمولترین آنها ربوده شدن توسط ماموران و اقامت طولانیمدت در بهزیستی است. کودک غربت از سنین کم با این تصویر شهرداری و بهزیستی که به عنوان «دیگری» به او معرفی میشود، آشناست. از آنجا که زبان، اصلیترین عامل تمایز فرد غربت با اعضای جامعه اکثریت است، اقامت درازمدت در مرکز بهزیستی، به سبب تغییر گویش و لهجه کودک، به طرد نسبی او از گروه و جامعه خود میانجامد.
واهمه غربتها از حضور به تنهایی در فضای عمومی جامعه اکثریت، یک دلیل عینی دارد که عبارت است از نداشتن شناسنامه. کودک هنگام دستگیری هیچ سندی برای اثبات تعلقش به گروه خود در دست ندارد و ماموران نیز رابطه خویشاوندی کودک را با زنی که همراه او به چهارراه آمده، نمیپذیرند. اختلاف دو نگاه به روابط خویشاوندی، یکی صرفا بوروکراتیک و دیگری طوایفی، شکاف و دوگانگی بزرگی بین دو جهان به وجود میآورد که برای کودک غربت بسیار وهمناک است. او میداند از لحظه جداییاش از گروه، جامعه اکثریتی هیچ هویتی برای او قائل نیست.
این دوگانگی از خردسالی در کودک غربت نهادینه شده و او شهرداری را دشمن اصلی خود میداند که در صدد است او را با خشونت از خانوادهاش جدا کرده و تجربه ترسناک بیهویتی را به او تحمیل کند. بنابراین تجربه ربوده شدن توسط ماموران در برابر تجربه یکی بودن با کولیها و گروه خویشاوندی قرار میگیرد. از این رو است که زنان مسوول برای کنترل فضای چهارراه و وادار کردن کودک به اطاعت بیپروا از این دوگانگی استفاده میکنند. حضور ماموران یا حتی اشاره به نام آنان میتواند کودک را به سرعت مطیع کند. ناسزا گفتن به کودکان، تهدید و تحقیر نیز به طور مکرر استفاده میشود.

نظر شما